خانه / اخبار سایت های خبری / انتشار 21 داستان کوتاه در «پشت شیشه‌های مات»

انتشار 21 داستان کوتاه در «پشت شیشه‌های مات»


به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب چهارمین عنوان از مجموعه «سپهر داستان» است که انتشارات بامداد نو منتشر می‌کند و شامل 21 داستان کوتاه به قلم حسین مقدس است.


داستان‌های این کتاب به 5 دسته تقسیم شده‌اند که هر دسته تعدادی داستان را در بر می‌گیرد. اولین گروه این کتاب،‌ «رویاها» نام دارد که شامل این 4 داستان‌ می‌شود: عکس‌های توی آلبوم، هر بار که به دنیا می‌آیم، جست‌وجو و چه کسی صدایمان می‌کند؟


فصل بعدی هم با 4 داستان و نام کلی «عاشقانه‌ها»، این عناوین را شامل می‌شود: آخرین اسب‌ها، عاشقانه‌ای برای سربازها، روزی روزگاری و خانه یعقوب.


سومین فصل از داستان‌ها، «کابوس‌ها» نام دارد و شامل 6 اثر با این نام‌ها می‌شود: مروارید،‌ ما توی بازی نبودیم، این چند تا او، دلهره‌های هستی، دنیای ترسناک من و توی تاریکی.


«آدم‌ها» عنوان بخش دیگر کتاب است که شامل 4 داستان کلید، کیف لعنتی، خانه‌تکانی و یک گلوله برای آن‌که عقب‌نشینی می‌کند، می‌شود.


بخش پایانی کتاب هم «گاوها» نام دارد. این بخش دارای 3 داستان کوتاه با نام‌های گزارشی از یک روز گاوی بی‌نظیر، احتمالا گاو بی‌گناه بود و یک شعر تر، است.



در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:


قبل از آن‌که بولدوزر برسد، خوابیده بودم و از داد و فریاد آدم‌ها و صدای وحشتناک تلق و تلوق بیدار شدم. در میان خواب و بیداری صدای پای آدم‌هایی را شنیدم که به سرعت دور می‌شدند. دیوارهای خانه می‌لرزید و من نمی‌فهمیدم چه اتفاقی دارد می‌افتد. چشم‌هایم را مالیدم و بلند شدم. هراسان پنجره را باز کردم. آن وقت بود که از آن‌چه در کوچه می‌گذشت غرق حیرت شدم. همه‌جا تاریک بود و توی کوچه هیولای بزرگی در میان گرد و خاک زیاد می‌غرید و خود را به دیوار خانه‌ها می‌کوبید. وقتی که به خود آمدم، با عجله لباس‌هایم را پوشیدم و خود را از در خانه بیرون انداختم. همه‌جا پر از گرد و خاک بود. هیولا چند خانه بیشتر با من فاصله نداشت و به واسطه نورافکنی که روی سرش تعبیه شده بود، مخروط بلندی از نور را به این سمت و آن سمت می‌پاشاند و غبارهای معلق و غلیظ توی هوا را روشن می‌کرد.


صدای هیاهوی مردها، ناله‌ و فریاد بچه‌ها و جیغ زن‌ها همه جا دور و نزدیک به گوش می‌رسید. عده‌ای توی تاریک و روشن فضای پر گرد و خاک با عجله در حال گریختن بودند. خانه‌ها تخریب شده بود و کوچه جا به جا پر شده بود از نخاله‌ها. آدم‌ها با هیاهو فرار می‌کردند و هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی در شرف تکوین است. خودم را به بالای یک آوار رساندم، جایی که قبل از من چند نفری جمع شده بودند. آن‌جا همه گیج و مبهوت بودند و هیچ‌کس نمی‌توانست برای اتفاقی که در حال افتادن بود، توضیحی بدهد. همه به هم نگاه می‌کردیم و هیچ‌کس نمی‌دانست این هیولا چگونه و از کجا پیدایش شده. همه گیج و منگ بودیم و هر بار که بولدوزر نعره‌کشان خود را به قامت خانه‌ای می‌کوفت، مرعوب صدای نعره‌مانندش می‌شدیم و بند دل‌مان پاره می‌شد…


این کتاب با 128 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 5 هزار تومان منتشر شده است.

پایگاه جامع علوم اطلاعات،منبع خبر:مهر-فرهنگ و ادب

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

کد امنیتی را وارد نمایید: * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

theme